مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

مانی عشق مامان و بابا

بدون عنوان

طرز برخورد صحیح با خانمها   برخی از آقایون واقعاً کم لطف و بی اعتنا هستند. خانمها به شدت نیازمند تشکر و قدردانی بوده و تمایل دارند که طرف مقابل همواره و در همه حال علاقه و محبت خود را به آنها ابراز کند. خانمها به کسی احتیاج دارند که بتوانند از نظر روحی با او ارتباط برقرار کنند. آنها کسی را می خواهند که بتوانند با تمام وجود به او اعتماد کنند؛ به دنبال یافتن مردی هستند که بتوانند با او آزادانه در مورد مشکلات خود صحبت کنند و آمال و آرزوهای آتی خود را مطرح نمایند. اصولاً خانمها موجودات عجیب و مرموزی هستند، اما اگر فقط بخواهید و بتوانید صادقانه نقش یک شریک و همدم عاشق را بازی کنید آنها هم با اخلاص تمام ...
20 مهر 1390

بدون عنوان

مانی جان الآن چند روزه که اصلا"حوصله نوشتن ندارم و خیلی خسته ام امیدوارم که حالم بهتر بشه اینو بگم که تازگی خیلی بامزه شدی همش انگشت اشاره ات رو به هر سمت که میخوای دراز میکنی اینقدر شیطون شدی که نمیزاری حتی یه عکس خوشگل ازت بگیرم عزیزم .
20 مهر 1390

بدون عنوان

سلااااااااااااااااااام پسملم ،مانی دیشب خیلی اذیت کردی آخه دلت درد میکرد قربون دلت بشم من .آخر سر بهت عرق نعنا دادم شروع کردی به مستی و بالاخر بعد از یه ساعت خوابیدی امروز صبح که رفتیم خونه مامان نرگس بیدار بودی و دلت میخواست بازی کنی خیلی با نمک شدی هزار ماشا... امروز اگه خدا بخواد میخوام ببرمت دکتر مرندی چون قرار سری دوم واکس رو بزنی (آنفولانزا) ...
17 مهر 1390

بدون عنوان

مانی جونم امروز صبح از خواب بیدار شده بود و اینقدر با مزه بودی که نگو اصلا" دلم نمیامد بیام سرکار داشتی وسایل تو کیف منو میریختی بیرون منم داشتم کارام رو میکردم .راستی ما الآن دو روزه که خونه مامان نرگسیم و من صبح ها تا ٨ میخوابم و این خیلی لذت بخش هست شب ها هم مامان نرگس تورو میخوابونه خلاصه که خیلی داره بهمون خوش میگذره دیشب بابا امیر دلش تنگ شده بود آمد ببینتت وقتی داشت میرفت اینقدر ناراحت شدی که ینده خدا بازم تا یه ساعت نشست آخه کار داشت میخواست بره بخاطر اینکه ماشین خرابه ما این دو روز موندیم که برای رفت و آمد مشکلی نداشته باشیم ...
14 مهر 1390

بدون عنوان

سلام به همه دوستای خوبمون ما دیشب مهمون داشتیم و به مانی خیلی خوش گذشت چون دوستش رها آمده بود خونه ما رها خانوم 50 روز از مانی کوچکتر هستش ولی چهار دست و پا میره البته مانی هم کم نمیاورد و سینه خیز میرف ت ولی اینقدر با مزه بودن مانی که عاشق بچه هاست و وقتی رهارو دید انیقدر ذوق کرده بود    درضمن اصلا" دوست نداشت من به رها توجه کنم و حواسش بود که رها به اسباب بازی هاش دست نزنه به محض اینکه دست میزد ازش میگرفت . اینقدر رها جیغ میزد که مانی هم وقتی میخواست رها را صدا کنه جیغ میکشید کلی دیشب از دستشون خندیدیم . ...
12 مهر 1390

بدون عنوان

دیشب با مانی خان و بابائی رفتیم کاخ گلستان چون بابا مجید غرفه داشت و اونجا برنامه بود از طرف سازمان گردشگری و استانهای کرمانشاه و خراسان دیشب شرکت کرده بودند و برنامه اجرا کردند مانی که کلی بهش خوش گذشت و از هوای کاخ و اون دار و درختاش استفاده کرد و برا خودش آواز میخوند و نگاه میکرد دیشب دوربین را یادمون رفته بود ببریم پسملی هم کلی خوش تیپ کرده بود ولی حیف دوربین نداشتم عکس بگیرم  . ...
11 مهر 1390

بدون عنوان

یکی از بازی های مورد علاقه مانی قایم موشک هست به این صورت که میاد بغل من یا باباش و میریم قایم میشیم بعد اون یکی میره دنبالشون و هی صدا میکنه مانی کجائی مانی هم خنده اش می گیره و اینقدر با مزه می خنده و ما هم هی تو پیدا کردنش طول میدیم تا بازی براش جذاب تر میشه آخراش دیگه خودش صدا میکنه که کجاست اینم عکساش حالا اگه تونستید مانی را پیدا کنید. الآن رفته تو کمد (ممکنه واضح نباشه چون چراغ اتاق خاموش بود) اینجا هم پشت میز آشپز خانه هستش امیدوارم شما هم از بازی ما لذت برده باشید.   ...
11 مهر 1390